یک لحظه ...برای همیشه

#محتوای_آموزشی
#سریال_سلامتی_آنچه_باید_بدانید «قسمت سوم»
���� کودکان را هرگز لحظه ای تنها نگذاریم...
▪️ کودکان خطر را نمیشناسند؛ مراقبت شما، آینده ی آنهاست...
✅ بیایید با افزایش آگاهی سلامتی را به خود و دیگران اهدا نماییم.
#قسمت_سوم
���� یک لحظه ...برای همیشه
ساسان من سه ساله بود؛ سنی که هنوز برایش هر چیزی در خانه میتوانست بخشی از یک بازی باشد. من هم شربت متادون مصرف میکردم و مثل خیلی از چیزهای دیگر، به بودنش در خانه عادت کرده بودم.
آن روز خسته از سرکار برگشتم ، ساسان هم شروع به شیطنت های شیرینش می کرد من متادونم رو برداشتم و در شیشه رو نیمه باز کردم که گوشیم زنگ خورد و رفتم به اتاق تا صحبت کنم با تصور اینکه سریع برمیگردم، اما مکالمه من اونروز طولانی شد و اون شیشه همچنان روی میز رها شده ... من هم فکر نمیکردم چیزی که برای من یک دارو بود، بتواند برای پسرم معنای دیگری داشته باشد. وقتی برگشتم دیدم شیشه خالی شده مقداری روی زمین ریخته و ان طرف تر پسرم نفسش به شماره افتاده ...
لحظه ای که هنوز وقتی به آن فکر میکنم، دلم میخواهد زمان همانجا متوقف میشد.
دیدم حال پسرم خوب نیست؛ دیگر آن شیطنت همیشگی را نداشت و نگاهش مثل همیشه نبود. فقط یک لحظه کافی بود تا بفهمم موضوع جدیتر از چیزی است که تصور میکردم.
اورژانس آمد و او را به بیمارستان منتقل کرد. من پشت در بیمارستان مانده بودم و برای اولین بار به چیزی فکر میکردم که همیشه ساده از کنارش گذشته بودم: «چرا دارو را در دسترسش گذاشتم؟» هر دقیقه انتظار، طولانیتر از یک عمر میگذشت.
به یاد خندههایش افتادم؛ به همان صدایی که هر روز خانه را پر میکرد و من گاهی آنقدر به شنیدنش عادت کرده بودم که قدرش را نمیدانستم.دلم فقط یک چیز میخواست؛ اینکه درِ بیمارستان باز شود و دوباره صدایش را بشنوم.اما تلاش پزشکان نتیجه نداد و پسرم دیگر به خانه برنگشت.و اون جمله دکتر که " متاسفیم دارو خیلی سریع جذب شده " کابوس شب های من شده ...
بعد از آن، خانه همان خانه بود، وسایل همان وسایل؛ اما جای خندههای یک کودک برای همیشه خالی مانده بود. من ماندم و یک عالمه «ای کاش» که هیچکدام دیگر کاری از پیش نمیبردند. ای کاش شربت متادون را جایی گذاشته بودم که دست پسرم به آن نمیرسید. ای کاش میدانستم یک کودک سه ساله، تفاوت میان «دارو» و «چیزی برای خوردن» را مثل یک بزرگسال نمیفهمد.
ای کاش آن روز، چند لحظه بیشتر حواسم به او بود. من این را نمیگویم که پدر یا مادری را سرزنش کنم؛ میگویم چون خودم میدانم حسرتِ یک لحظه بیاحتیاطی چقدر سنگین است. داروهای خطرناک، مخصوصاً شربت متادون، باید همیشه دور از دسترس و دید کودکان و در محل نگهداری ایمن قرار داشته باشند. هیچوقت کودک را حتی برای مدت کوتاه، بدون مراقبت رها نکنید کودک کنجکاو است؛ این ما هستیم که باید محیط را برای کنجکاوی او امن کنیم. گاهی یک دارو برای نجات یک انسان ساخته شده، اما اگر به دست کودک برسد، میتواند زندگی یک خانواده را برای همیشه تغییر دهد. من هنوز وقتی صدای خنده کودکی را میشنوم، ناخودآگاه برمیگردم؛ شاید چون هنوز منتظرم پسرم را ببینم و این بار، فقط یک بار، درست مراقبش باشم.
✅ بیایید با افزایش آگاهی سلامتی را به خود و دیگران اهدا نماییم.
نظر دهید